میترسم ازین کشور خوسیده خوشبخت بیدار بشم این طرف مرز نباشی تو خو زمین باشم و بارونی و گندم بیدار بشم اما کشاورز نباشی میترسم ازینجا بری و خونه برومبه له شم تو به معماری آوار بخندی آواره بشم مملکتم دست تو باشه هیهات اگر ارتش موهاته نبندی دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید میترسم ازون لحظه که دیوونه نباشی