به دل غمگین و ماتمزدهی من دست نزن من از یاری با قدّی چون سرو جدا شدم، جدا شدم، جدا شدم ای وای روزی باغبانِ باغِ یارم بودم غارت افتاد به به و انار جدا شدم، جدا شدم، جدا شدم ای وای اکنون غریب ماندهام در دیار غربت از یاری که دلم را ربود جدا شدم، جدا شدم، جدا شدم ای وای چون مجنون در بیابانها بسیار گریستم از یارِ شیرین، چون فرهاد جدا شدم، جدا شدم، جدا شدم ای وای