!شب باران، شب رؤیا، دل ای دل !شدم تنهاترین تنها، دل ای دل هزاران موج در جانم خروشان !چه می دانی تو از دریا، دل ای دل شب دلتنگی و هفت آسمان تار زمین زخمی، زمان زار و گرفتار صدایی خون فشان می تابد از دور چه سوزی دارد این آواز خش دار من و تو دل به رؤیایی نبستیم دو آیینه که در باران نشستیم به چشم هم، به حیرت، خیره ماندیم شکستیم و شکستیم و شکستیم زمانه با دلم دارد سر جنگ که می بارد کران تا بی کران سنگ کجایی، ای رفیق نیمه راهم؟ به یادت مانده ام با این دلِ تنگ