تو مث طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زردی تو مث دوا میمونی که واسه شفای دردی تو مث هوا میمونی تو خودت زندگی هستی به شراب سرخ نابی که به من داده ای مستی واسه مهربونی تو الهی که من بمیرم توی لحظه های آخر دستای تو رو بگیرم الهی الهی الهی الهی من بمیرم بمیرم که شاید بیایی دستاتو بگیرم"