من مرغ آتشم می سوزم از شراره این عشق سرکشم اوراق کهنهای ز کتابی مشوشم سر تا به پای شعله و پا تا سرآتشم خویش آزمای خویشم و روح سیاوشم چون سوخت پیکرم چون شعله های سرکش جانم فرو نشست آنگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من آغاز می شود و من دوباره زندگیم را آغاز می کنم پرباز می کنم پرواز می کنم