كلمات eskeleye chashmanat

🎤 Omid Nemati & Amin Homaei
نه پریزادی نه افسانه ولی
دست بر نبض جنونم داری
کاش از آغاز نمی پرسیدم
چه خبر از دلِ خونم داری

کاش می دیدمت اما میشد
صیدِ آن چشمه ی آهو نشوم
تا نگاهم به تو افتاد نشد
چشم در چشم تو جادو نشوم

بگو چه شد که نشد
تو را دوباره نبینم
تو را همیشه نخوانم

بگو چه شد که نشد
به هر بهانه سرم را
به شانه ات نرسانم

کاش از آن پنجره ی بارانی
از تماشای تو می ترسیدم
کاش اسم شب گیسوی تو را
هرگز از ماه ‌نمی پرسیدم

عشق دریاتر از اینهاست که من
موج در موج پریشان شده ام
اهلیِ اسکله ی چشمانت
شاعر بندر تهران شده ام

بگو چه شد که نشد
تو را دوباره نبینم
تو را همیشه نخوانم

بگو چه شد که نشد
به هر بهانه سرم را
به شانه ات نرسانم
🟢 واتساب 𝕏

أغانٍ أخرى لـ Omid Nemati & Amin Homaei

كل أغاني Omid Nemati & Amin Homaei ←