كلمات بوسهٔ وداع
آنگاه که او تو را رها کرده و میرفت
قرار بود این حالِ یتیمانه را به خود نگیری
آنگاه که او تو را رها کرده و میرفت
قرار بود این حالِ یتیمانه را به خود نگیری
وقتی بوسهی وداع را بر پیشانیات میگذاشت
نباید اینگونه به صورتم نگاه میکردی
وقتی بوسهی وداع را بر پیشانیات میگذاشت
نباید اینگونه به صورتم نگاه میکردی
حتی اگر تلخترین سخنها به زبانم بیاید
گمان میکنم چند واژه از لبم پر خواهد کشید
چون شعلهای در دستانم افتادی
ای اشکِ چشمم، مگر قرار نبود فرو نریزی؟
ای اشکِ چشمم، مگر قرار نبود فرو نریزی؟
ای اشکِ چشمم، مگر قرار نبود فرو نریزی؟